فاطمه بامامان وباباش هرروز میان خونه ی مامان جون مهمانی(خونه ی بابام )اگر یه ساعت تاخیر داشته باشن فورا بابا جون ومامان جون زنگ میزنن سراغشونو میگیرن .است می نفس تا میاد خونمون اول سراغ مامان جون وبابا جونو میگیره بعد یه راستو میره تواتاقه عمه نادیا(خودم)تمام وسایل آرایشی ولاکامو خراب کرده دیگه از روی اجبار وقتی سرکارم دراتاقموقفل میکنم البته اینم بگم اگرکسی درغیاب من ازکنار اتاقم ردبشه نفس بهم میگه(میدونم گزارش دادن کاره بدیه امایادتون نره بدلیل ناشنوا بودن فاطمه درک بعضی مسائل برا فاطمه سخته) . دیشب مثل هرشب نفس اومدخونمون وقبول نکرد با مامان اینا برگرده خونشون منم به مامانش قول دادم خودم بعدا ببرمش خونشون . منم...